طرز آزاردهندهای معطل شدیم، زیرا زنجیر آنقدر محکم دور یک صخره پیچیده بود که تقریباً یک ساعت نتوانستیم آن را حرکت دهیم. بالاخره موفق شدیم، بدون اینکه به چیزی آسیبی دعانویس برسانیم - بندر را ترک کردیم و با باد شدید جنوب غربی و موج بلند و گیجکنندهای به سمت مقدس ایلدفونسوها رفتیم. «بندر مارس (که به دلیل گذراندن طلسم ماه مارس در آن به این نام خوانده میشود) آنقدرها هم که در ابتدا فکر میکردم خوب نیست. کف آن قطعاً در بعضی قسمتها عالی است؛ پناهگاه خوبی دارد و دسترسی به آن آسان جفت روحی است، اما مکانهای سنگی زیادی
وجود دارد که میتواند به یک کابل کنفی آسیب برساند. علاوه بر این، در قسمت وسیعی از بندر، یک صخره خطرناک در زیر آب وجود دارد که توسط یک توده بزرگ جلبک دریایی پنهان شده است.» «ما در امتداد ضلع جنوب غربی دعا ایلدفونسو، در فاصله نیم مایلی، عبور کردیم. دعانویس آنها مانند بخشهای مرتفعتر کوهی تقریباً زیر آب به نظر میرسیدند که اعمال صالح در شمال غربی و جنوب شرقی قرار داشتند و تقریباً در چندین مکان توسط دریا شکسته شده بودند، به طوری که چندین جزیره کوچک را تشکیل میدادند که بلندترین و بزرگترین آنها حدود دویست فوت بالاتر
از جفر دریا و یک سوم مایل طول دارد؛ دیگری دورود حدود یک چهارم مایل طول دارد؛ بقیه فقط صخره هستند. دو جزیره بزرگتر پوشیده از توساک هستند [201] که در میان آنها فکهای زیادی را دیدیم که به قلهها هجوم آورده بودند. پس از دیدن کافی این جزایر کوچک، دعا باد خود را خمام به حرکت درآوردیم و بادبان ماسال را کوتاه کردیم تا برای شب آماده شویم: زیرا طوفان تازهای میوزید و هر لحظه بر شدت آن افزوده میشد و به سمت جنوب کشیده میشد. آرزو داشتم صبح روز بعد به سید و حاجی جزایر دیگو رامیرز بروم رمال و
از آنجا به علی آباد کتول سمت شمال شرقی حرکت کنم؛ و اگر باد معتدل بود، میتوانستم بدون مشکل این کار را انجام دهم؛ اما پس از حمل یک فشار بادبان در طول کلیسا شب فرشتگان و ... صبح روز بعد، در حالی که به سمت جنوب و با کمترین تمایل ممکن به شرق حرکت میکردم، خود را در هشت کیلومتری جزایر مذکور شماره ملا در بادپناه یافتم، باد شدیدی از سمت شمال غربی میوزید موکل جن و دریا طلسم نویس آنقدر سهمگین بود دعاگر که نمیتوانستم بدون ماندن تعویذ در کشتی تا مساعد شدن هوا، امیدی ابطال کردن جادو به دیدن جزایر بیشتر داشته باشم. این
نسخ خطی کار نمیتوانست {۴۲۵}با شیطانی زمانسنجها یا زمان محدود ما سازگار بود؛ بنابراین، ما چرخی زدیم و (با استفاده از نقشه ودل) به سمت مشرکان بخش کافران غربی جزایر هرمیت حرکت کردیم، به این قصد اجنه غیر مسلمان که از کیپ غربی در امتداد خشکی حرکت کنیم. باد جادوگر نزدیک ظهر معتدلتر شد، اما هوا آنقدر سنگین شد که هیچ قسمتی از شیاطین خشکی را نمیشد به طور واضح تشخیص داد؛ و با این فرض که نقطهای از خشکی که دیدم کیپ اسپنسر است، مستقیماً به سمت آن حرکت کردیم، زیرا روز رو به پایان بود و مرا مجبور کرد از قصدم
برای پهلو گرفتن صرف نظر کنم. با رمل شیطان نزدیک شدن به خشکی، متوجه شدم که شبیه نقطهای است که روح از جزیره هندرسون دیده بودم و قرار بود منتهیالیه جنوب غربی خلیج ناسائو باشد، علوم غریبه اما همانطور که در نقشه کاپیتان کینگ نشان داده شده بود، با هیچ بخشی از فرشتگان جزایر هرمیت مطابقت نداشت. عصر نزدیک میشد، ابرهای غلیظ مهآلود، خشکیهای دیگر را از دید ما پنهان میکردند، اما از کافر آنجایی که یک ساحل آب و هوایی بود، به دعانویس پیدا کردن لنگرگاهی در جایی اعتماد کردم و روی آن ایستادم. «باد شدت گرفت و طوفانهای بسیار
شدیدی را از ساحل به همراه آورد و ما را مجبور کرد که با ابجد بادبانهای پایین حرکت کنیم تا دعا اینکه چندین مایل کیمیاگری در امتداد خشکی در آب صاف دویدیم و در ورودی خلیجی در سیزده فاتوم آب، بر روی کف شنی زبر پیشینه تاریخی لنگر انداختیم. یک نقطهی کمارتفاع ما را از نیروی باد هنگام وزیدن محافظت میکرد؛ و خشکیهای دو طرف را جادو سیاه از سایر بادهای غربی در امان نگه میداشت: اما طوفانها در اوایل شب چنان شدید شدند که اگرچه در آب صاف، احضار با زنجیری به طول هشتاد فاتوم، دکلهای غولپیکر پایین و یاردها محکم
بسته شده بودند، کشتی به حرکت خود ادامه داد و ما مجبور شدیم لنگر دیگری را رها کنیم و یک طناب بلند مذهب را به سمت دیگر بکشیم؛ پس از آن، کشتی در طول شب محکم به حرکت خود ادامه داد. «دوم. در روشنایی
طرز آزاردهندهای معطل شدیم، زیرا زنجیر آنقدر محکم دور یک صخره پیچیده بود که تقریباً یک ساعت نتوانستیم آن را حرکت دهیم. بالاخره موفق شدیم، بدون اینکه به چیزی آسیبی دعانویس برسانیم - بندر را ترک کردیم و با باد شدید جنوب غربی و موج بلند و گیجکنندهای به سمت مقدس ایلدفونسوها رفتیم. «بندر مارس (که به دلیل گذراندن طلسم ماه مارس در آن به این نام خوانده میشود) آنقدرها هم که در ابتدا فکر میکردم خوب نیست. کف آن قطعاً در بعضی قسمتها عالی است؛ پناهگاه خوبی دارد و دسترسی به آن آسان جفت روحی است، اما مکانهای سنگی زیادی
وجود دارد که میتواند به یک کابل کنفی آسیب برساند. علاوه بر این، در قسمت وسیعی از بندر، یک صخره خطرناک در زیر آب وجود دارد که توسط یک توده بزرگ جلبک دریایی پنهان شده است.» «ما در امتداد ضلع جنوب غربی دعا ایلدفونسو، در فاصله نیم مایلی، عبور کردیم. دعانویس آنها مانند بخشهای مرتفعتر کوهی تقریباً زیر آب به نظر میرسیدند که اعمال صالح در شمال غربی و جنوب شرقی قرار داشتند و تقریباً در چندین مکان توسط دریا شکسته شده بودند، به طوری که چندین جزیره کوچک را تشکیل میدادند که بلندترین و بزرگترین آنها حدود دویست فوت بالاتر
از جفر دریا و یک سوم مایل طول دارد؛ دیگری دورود حدود یک چهارم مایل طول دارد؛ بقیه فقط صخره هستند. دو جزیره بزرگتر پوشیده از توساک هستند [201] که در میان آنها فکهای زیادی را دیدیم که به قلهها هجوم آورده بودند. پس از دیدن کافی این جزایر کوچک، دعا باد خود را خمام به حرکت درآوردیم و بادبان ماسال را کوتاه کردیم تا برای شب آماده شویم: زیرا طوفان تازهای میوزید و هر لحظه بر شدت آن افزوده میشد و به سمت جنوب کشیده میشد. آرزو داشتم صبح روز بعد به سید و حاجی جزایر دیگو رامیرز بروم رمال و
از آنجا به علی آباد کتول سمت شمال شرقی حرکت کنم؛ و اگر باد معتدل بود، میتوانستم بدون مشکل این کار را انجام دهم؛ اما پس از حمل یک فشار بادبان در طول کلیسا شب فرشتگان و ... صبح روز بعد، در حالی که به سمت جنوب و با کمترین تمایل ممکن به شرق حرکت میکردم، خود را در هشت کیلومتری جزایر مذکور شماره ملا در بادپناه یافتم، باد شدیدی از سمت شمال غربی میوزید موکل جن و دریا طلسم نویس آنقدر سهمگین بود دعاگر که نمیتوانستم بدون ماندن تعویذ در کشتی تا مساعد شدن هوا، امیدی ابطال کردن جادو به دیدن جزایر بیشتر داشته باشم. این
نسخ خطی کار نمیتوانست {۴۲۵}با شیطانی زمانسنجها یا زمان محدود ما سازگار بود؛ بنابراین، ما چرخی زدیم و (با استفاده از نقشه ودل) به سمت مشرکان بخش کافران غربی جزایر هرمیت حرکت کردیم، به این قصد اجنه غیر مسلمان که از کیپ غربی در امتداد خشکی حرکت کنیم. باد جادوگر نزدیک ظهر معتدلتر شد، اما هوا آنقدر سنگین شد که هیچ قسمتی از شیاطین خشکی را نمیشد به طور واضح تشخیص داد؛ و با این فرض که نقطهای از خشکی که دیدم کیپ اسپنسر است، مستقیماً به سمت آن حرکت کردیم، زیرا روز رو به پایان بود و مرا مجبور کرد از قصدم
برای پهلو گرفتن صرف نظر کنم. با رمل شیطان نزدیک شدن به خشکی، متوجه شدم که شبیه نقطهای است که روح از جزیره هندرسون دیده بودم و قرار بود منتهیالیه جنوب غربی خلیج ناسائو باشد، علوم غریبه اما همانطور که در نقشه کاپیتان کینگ نشان داده شده بود، با هیچ بخشی از فرشتگان جزایر هرمیت مطابقت نداشت. عصر نزدیک میشد، ابرهای غلیظ مهآلود، خشکیهای دیگر را از دید ما پنهان میکردند، اما از کافر آنجایی که یک ساحل آب و هوایی بود، به دعانویس پیدا کردن لنگرگاهی در جایی اعتماد کردم و روی آن ایستادم. «باد شدت گرفت و طوفانهای بسیار
شدیدی را از ساحل به همراه آورد و ما را مجبور کرد که با ابجد بادبانهای پایین حرکت کنیم تا دعا اینکه چندین مایل کیمیاگری در امتداد خشکی در آب صاف دویدیم و در ورودی خلیجی در سیزده فاتوم آب، بر روی کف شنی زبر پیشینه تاریخی لنگر انداختیم. یک نقطهی کمارتفاع ما را از نیروی باد هنگام وزیدن محافظت میکرد؛ و خشکیهای دو طرف را جادو سیاه از سایر بادهای غربی در امان نگه میداشت: اما طوفانها در اوایل شب چنان شدید شدند که اگرچه در آب صاف، احضار با زنجیری به طول هشتاد فاتوم، دکلهای غولپیکر پایین و یاردها محکم
بسته شده بودند، کشتی به حرکت خود ادامه داد و ما مجبور شدیم لنگر دیگری را رها کنیم و یک طناب بلند مذهب را به سمت دیگر بکشیم؛ پس از آن، کشتی در طول شب محکم به حرکت خود ادامه داد. «دوم. در روشنایی

تحلیلی ساده از دعانویس مراغه